-
در راستای پست قبلی یادم افتاد که یکی از بچه های یونیمون تعریف میکرد که
اول صبحی زنگ زدن خونه ی مادربزرگ 70 سالش، گفتن شما برنده ی یک دستگاه
"مگان" شدید
..مادر بزرگه گفته اول صبی واسه چی مزاحم مردم میشین آخه؟
مگان دیگه چیه؟!!
به حول و قوه الهی شانس از سبد خانواده ی ما به کلی حذف شده
و چندین سال است که بی اغراق معترفم که در قرعه کشی بین خودم و شخص شخیص خودم،
کاغذ قرعه کشی کلا گم میشود!
- همسلی درگفتگوی تلی : چیکار میکردی لوسی؟
لوسی: ترجمه.
.تو چی؟
همسلی: منم ترجمه..
لوسی: خو مثلا چی میشد خدا همه ی زبانا رو یکی می آفرید؟ خو
چه کاریه هی ما بشینیم ترجمه کنیم؟! واقعا هدف خدا چی بوده؟
(تو پرانتز بگم که ما
مترجم نیستین! مهندسیم!
.. وجدان: حالا نمیگفتی می مردی؟ مثلا تحفه س؟!..لوسی: بشین
سر جات!)
همسلی: هدف خدا؟ اشتغال زایی و کارآفرینی دیگه
..حالا مگه
بده داری پول میگیری؟
لوسی: بدم نمیگیا! خوشم میاد مغز اقتصادیت خوب کار میکنه!
- همسلیییییییییییی (با لحن حزن آمیز)...جونم...خو من اگه
به آرایشگره نگم که عقد خودمه اون روز، ممکنه بد درستم کنه
(مامی گیر داده که
نگم..میگه اگه بفهمن کلی سرکیسه میکنن آدمو)..همسلی: بگو عقد هووته! لوسی:
با چه
استدلالی اونوقت؟!..همسلی: خو آرایشگره واسه اینکه چشم شوهره درآد، سنگ تموم میذاره
واسه خوکشل کردن
!...لوسی: حله، میگم عقد شوهرمه تا دروغ هم نباشه!
- در راستای تداوم روان پریشی اینجانب در خصوص نمره ی همون
درسه که خدا لعنت کنه استادشو، خواب دیدم مردک نمره ها رو زده به برد، بعد نمره ی
منو نوشته رادیکال چهار مساوی 2
!!!! (استاد غلط کردم شاکی شدم از 4 "با
ارفاقت"..همون 4 با ارفاقو بذار، دیگه چرا جذر میگیری؟)
- دوشنبه داریم با زوج پایه میریم کن.د.لوس
(فقط به خاطر
"لوس" تهش حاضر شدم برما
! وگرنه مامی میترسه تفادص کنیم بمیرییمممم
)
لوسی: من اون مانتو بفنش خوکشلمو میپوشم.همون بافتنی کوتاهه.باشه؟
همسلی: مثلا داریم میریم کوه و جنگل ها! خراب میشه..چطوره
منم با کت شلوار بیام؟!
لوسی:
حالا جدی چی میخوای بپوشی؟
همسلی: همون تی شرت بفنشمو..خوبه؟
لوسی: همونی که گفتی تو حموم کپک زدش؟!
همسلی: آره..چند دفه شستمش تا خوب شد!
( اندر مزایای زندگی مجردی!)
- لوسی: چند وقتیه ندیدم عینک آفتابیتو بذاری..گمش کردی؟
(همسلی در گم کردن اموالش، ید طولانی داره!)
همسلی: نه، رفته بودم خونه جا گذاشتمش اونجا..حالا قراره
داداشم که داره میاد با خودش بیاره
لوسی: تو که میدونی جونم به جونش بنده!..به داداشت بگو با
تشریفات کامل بیارتش ها!..تو راه هم به چشماش نزنه
!
چند روز بعد...
همسلی: داداشم اومد، عینک آفتابی رو هم با خودش آورد
لوسی: ئه..پس دیگه تنها نیستی..
همسلی: عجب لوسی هستیا! آره دیگه..عینک آفتابی رو آورد!
لوسی: بابا منظورم عینک آفتابی نبود که!..گفتم با وجود داداشت دیگه تنها نیستی،
نه عینک آفتابی!
(بیچاره همسلی!

)
- دوست جونیا آهن.گ شاد واسه مراسم عقد وعلوسی اگه سراغ دارین
ممنون میشم معرفی کنین..صد البته رپ نباشه
! (لینک دانلودشم بذارین که دیگه خیلی
ملسی تر!
) (لوسی گند پررویی را درمی آورد
!)