X
تبلیغات
لوس بانو و همسلی

لوس بانو و همسلی

سلام! متولد اردیبشت 67 هستم و نامزدی مهلبونم متولد خرداد 62...27 آبان پیمان همیشگیمونو می بندیم

دلزدگی

سلام دوستای عزیز

از بعد عقدم به وبلاگم سر نزده بودم. دلایل مختلفی داشت.. الان که اومدم کامنتای محبت آمیزتونو دیدم :)

خواستم تشکر کنم از دوستایی که تو این مدت به یادم بودن..الی گلم، عسل بانوی عزیزم، زهره خانوم گل با چند تا دوست جدید که کامنتای قشنگی گذاشته بودن

دلم گرفت از یه کامنت و بهم خیلی برخورد..چرا همیشه آدمای مزخرف هستن که به خودشون اجازه میدن حرفای نامربوط بزنن؟ هرچقدر هم که سنگین و متین رفتار میکنی باز یه عده هستن که میان تو کامنت خصوصی، حرفای غ.ی.ر اخلاقی تحویلت میدن..این منو عذاب میده..اینکه تو نت نمیدونی مخاطبات کی هستن و نمیشناسیشون باعث میشه هیچوقت نتونی پیوند عمیقی باهاشون داشته باشی..وقتی دوستای واقعی نامرد از آب درمیان، میشه از تو این دنیای مجازی دوستای واقعی پیدا کرد؟ اینا چندتا از دلایلی بود که باعث شد از اینجا دلزده بشم..

نمیدونم بازم مینویسم یا نه...شاید بازم نوشتم..البته نه از ایران..

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 10:44  توسط لوس بانو  | 

اومدم!

سلام دوستای گلم

قالب وبلاگم به طرز خودجوش عوض شده! من هیچ کاریش نکردم جز اینکه تیکر بالای صفحه رو عوض کردم یه کم بعد از عقدمون..حالا قالبم این شکلی شده! آیا هک شده ام؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 3:33  توسط لوس بانو  | 

آزمایش خون، یه تجربه به یادموندنی

پنج شنبه رفتیم آزمایش خون. من و همسلی جوونترین زوج اونجا محسوب میشدیم و همه با تعجب نگامون میکردن! تازه چون زود مزدبج دارم میشم، واکسن کزاز هم پیچونده شد، رفت واسه 24 سالگیم

لوسی: همسلی یه مناسبت دیگه هم اضافه شدا! باید هرسال این روزو جشن بگیریم! همسلی: لوس نشووو!

اندر حکایت آزمایش ا.د.رار: هرچی ما از این موجودات چندشناک دوری میکنیم هی سر راهمون سبز میشن! تا در دستشویی رو باز کردم یه سوسک  به استقبالم اومد. گفتم خیالی نیس، حتما اونم اومده واسه آزمایش تا تشکیل خانواده بده! اونقد چندشم میشد که نمیتونستم با کفشم لهش کنم! ترسوندمشو مقادیری دورش کردم تا کاری به کار هم نداشته باشیم! نامرد با اون خرطوم چندشش، کف دستشویی رو با سینه مامانش اشتباه گرفته بود و دقیقا رو به سمت من بدون هیچ شرم و حیایی داشت کاملا ریلکس کف زمینو با لذت فراوان می مکید! من که نفهمیدم چیکار کردم! همش یه چشمم به این سوسکه بود! فک کنم مجهز به دوربینی چیزی بود که مثه دستشویی مردا مستقرش کرده بودن تا از صحت آزمایش مطمئن بشن! مال همسلی اینا که خیلی باحال بود..تو دستشویی دوربین بود و یه آقاهه از بیرون صحنه های مستهجن رو میدید! تازه وسط دستشویی کردن به همسلی گفت بسه!!!!

کلاس آموزشی کذایی رو هم رفتمو چندان به اطلاعاتم اضافه نشد..فقط دو تا دونه قرص دادن واسه مواقع اورژانسی به عنوان اشانتیون! از کلاس که اومدم بیرون همسلی گفت این دیگه چیه؟ گفتم یه چیزی که از نون شب واجب تره!!!

خداروشکر نه مینور بودیم نه معتاد(جواب اعتیادو شنبه دادن) البته به جز اعتیاد به آغوش هم

بعدش رفتیم عکسای آتلیه رو که چند وقت پیش واسه مطمئن شدن از کار آرایشگاه و آتلیه با هم گرفته بودیم رو از آتلیه گرفتیم..خیلی خوشکل شده بودن..به دوستام که نشون دادم همشون گفتن این تویی؟؟ (دستشون درد نکنه که انقد منو زشت فرض کرده بودن قبلا و باورشون نیشد منم!) گفتن شبیه اون بازیگره که تو سریال قلب یخی نقش مانکن داره، شدی..من که ندیدمو نیدونم کیه!

بعدش رفتیم یه پاساژ واسه خرید. همسلی یه شلوار و پیرهن جذب گرفت که خیلییییی خوشکل شد باهاش..از اونجا واسم یه علوسک جوجو هم خرید..انقده دوسششش دارم

از وقتی رفتم جلوی موهامو چتری زدم همسلی میگه چقد جوجویی شدی..واسه همین اسم علوسکمو گذاشتم "جوجو زاده "

همسلی واسه یه امتحان مهم که نقش زیادی تو آیندمون داره، چند وقت دیگه میره ار.من.ستان..خیلی برام مهمه که امسال تو این آزمون نمره قابل قبولی بیاره تا رفتنمون طول نکشهEmoticon..

- شوخی همسلانه: همسلی: اونجا اگه بخوام برم رستوران ایرانی خیلی گرون در میاد. واسه همین باید همین مک.دو.نالدی چیزی برم..لوسی : اونجا که گوشتش ذبح اسلامی نمیشه..همسلی: تو فک کردی مثلا این مرغایی که از بر.زیل و ف.رانسه میارن مثلا ذبح اسلامی شدن؟ مامی: خو ما اونو نمیدونیمو گناهش به گردن ما نیس، اما حتما به کشورای اسلامی، ذبح شرعی میدن..لوسی: یعنی همه مرغ رو میان رو به قبله سر میبرن؟!!! به هر حال لوسی در نهایت : ببین همسلی اگه بخوای بری گوشت ذبح نشده بخوری، من میرم ج.ی.شمو پس میگیرم!! مامی و همسلی

پا آپدیتی! : کامنت "ش" تو پست قبلی رو خوندین؟ چرا بعضیا انقد مریض احوالن؟ اصلا بنابر فرض محال که من بدبختم. این طرز حرف زدن جز اینکه بی شعوری طرف مقابلو نشون بده، چه معنی دیگه ای میتونه داشته باشه؟ متاسفانه تو این دوره زمونه اینطوری شده که خیلی از آدما از بدبختی دیگران خیلی خوشحال میشن گرچه ممکنه ظاهرا همدردی کنن! یکی از دلایلی که میخوام یه مراسم عقد و عروسی جمع و جور داشته باشیم، همین رفتار تصنعی اطرافیانه که جلوی آدم تبریک میگنو یه کادو میارن بعد پشت سرش هزارتا حرف در میارن که مراسم فلان بود و بهمان..جشن ما هرجوری باشه، تنها چیزی که واسم اهمیت داره اینه که هزینه ش با تلاش خود همسلی پرداخت شده.. پس هی تو (ش!) مواظب حرف زدنت باش

اعصاب خوردی نوشت: مسئول کتابخونه: چون با کارت دانشج.وییت کتاب گرفتی، باید فرداش پس میدادی..پس با 5 روز تاخیر جریمه ت میشه 1000 تومن..لوسی: زیاده! 5شنبه، جمعه رو هم حساب کردین! مسئول: خب جریمه تو بده تا کارتت آزاد شه..لوسی درحالیکه اعصاب ندارد: نه، نمیخواد..جاش پیش خودتون بهتره!!! این کارته واسه من کمتر از 1000 تومن ارزش داره! و در نهایت قیافه خانومه دیدنی بود!
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 2:4  توسط لوس بانو  | 

شعر سرایی+ جوانی کاذب!!!

خب من بالاخره اومدم! راستش سرم شلوغ نبود..حس آپیدن نبود زیاد

-  مامی رو به همسلی: دیگه باید واسه 27 آبان این چربیای شکمتو هم آب کنی...همسلی : خو دارم میرم فوتبال دیگه! لوسی : نه مامان! فوتبالو میره واسه عشق و حال! همسلی : میزنمتا! یعنی چی عشق و حال؟!

-  در جهت تهیه گیفت واسه مهمونای گرام، یه شکل فانتزی لوسانه از نت پیدا کردم. از اونجایی که دستی در شعر و شاعری هم دارم، از اول  با همسلی تصمیممون این بود که شعر یا متن کارت علوسی رو خودم بنویسم..دوباره از اونجایی که یحتمل بعدا از کارت علوسی خبری نباشه، گفتیم به صورت زیرپوستی تحت عنوان گیفت، یه نوشته ای هم پشت اون شکل فانتزیه بنویسیم و با نصب مقادیری جینگولی بینگول، بدیم به مهمونا تا حس کارتِ علوسی طلبیم "بقیه ش همون فعل بده" !  (وگرنه ما اهل گیفت و این جینگولینگ ها نیستیم!)

خلاصه شبا تو رختخواب، تو اتوبوس، سر کلاس هی تو اندیشه های شاعرانه بودم!  3 تا شاهکار ادبی! خلق کردم که بالاخره سومیش مورد پسند قرار گرفت.. چون کارته لوس بود، متنشم باید لوس می بود دیگه و واسه همین متن لوسه انتخاب شد!

حالا من رفتم آثار ادبیمو واسه همسلی میخونمReading a Book...یکیش یه بیت شعره که خودم خیلی باهاش حال کردمو هزارتا آفرین بار خودم کردم!

" رنگین کمان قلب را چله کردیم در کمان عاشقی، تا کمانه کند کوی دلدار را"

ری اکشن همسلی: قشنگه ها ولی خیلی سنگینه..سخته فهمیدنش ...لوسی : مشکل بقیه س که حس ادبی ندارنو نمیفهمن..به من چه! لوسی برای اینکه همسلی رو قانع کنه واسه انتخاب این شعر میگه : ببین چقد آرایه ادبی توش به کار رفته! استعاره، مراعات نظیر، جناس ناقص، "واج آرایی (ک) " ( از دبیرستان یادتونه که واج آرایی چی بود؟ همون که تو یه بیت یه صامت چندین بار تکرار شده باشه...نکته: ادبیات نخوندم ولی ادبیات خوانان و دانان را دوست میدالم!)

همسلی با خنده: "ک"...حالا چرا واج آرایی "ک"؟ حرف خوبی نیستا!

-لوسی در راه بازگشت به خانه به همراه مامی بعد از اصلاح صورت و ابرو...همسلی زنگ میزند...همسلی با هیجان : سلام.خوبی؟ خیلی خوشکل شدی، نه؟ لوسی با خونسردی به یک کلمه اکتفا میکند :سلام.مرسی. بودم...همسلی : بودم؟ چیو بودی؟ لوسی: خوشکل بودم نه شدم! همسلی : بلاااا

- خانوم بندباز (همون بند انداز!) با لحنی تحسین آمیز رو به لوسی : قدر مامانتو بدون..خیلی مامان خوبی داری..لوسی : بله، چشم...لوسی در فکر که مناسبت این حرف خانومه چی بود این وسط...خانوم بندباز ایندفه رو به مامی : به دخترتون گفتم قدر مامانتو خیلی بدون که آوردتت اصلاح...مامی با تعجب در حال تجزیه تحلیل ارتباط این دو موضوع...مامی نکته را میگیرد...مامی : فک میکنین دخترم چند سالش باشه؟ خانومه : 15 سال، نهایت 16 سال (خانومه فک کرده بود مامی با حجاب چادرش خیلی رله و روشن فکره که دختر 15 سالشو با کمال عزت و احترام آورده واسه اصلاح!)..و لوسی از فرط جوانی در دلش قند آب میشود!

لوسی در خانه رو به همسلی : خانوم آرایشگر به من گفت 16-15 سالمه...من دیگه باهات ازدباج نیکنم چون اختلاف سنیمون خیلی زیاده!!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 1:20  توسط لوس بانو  | 

سردرگمی!

این روزها همش در حال جدال با نفسم و جدال با هرکی دم دستمه هستم..منظورم مامی و بابی و خواهری و همسلیه..نمیدونم ماه عسل باشکوه یک هفته ای(سفر به مملکت خارجه) رو انتخاب کنم یا خوشی یه شبه ی عروسی..در نگاه اول همتون عروسی رو انتخاب میکنین ولی اگه جای من بودین میموندین سر دوراهی...وقتی شهر لوسی و همسلی یکی نیس از این مشکلا پیش میاد دیگه..دارم خودمو راضی میکنم به ماه عسل..از عروسی شدید گیر آتلیه و لباس عروسشم..آتلیه رو که همیشه میشه رفت ولی لباس عروسی رو واسه خودم بپوشم؟؟؟!!!!

با همه این اوصاف یحتمل ماه عسل رو انتخاب میکنم چون اکثریت قریب به اتفاق موافقشن..لطفا بگین که انتخابم بسیار صحیح میباشد!

پی نوشت: الان یونیم و طبق عادت مرسوم تا حذف و اضافه، کلاسا رو هواس..یه فایلی رو دارم پرینت میگیرم از پرینتر یونی، کاغذام بیشتر از اونیه که لازمه..چند نفر دیگه هم تو لیست انتظارن..نتیجه اینکه ورق های گران بهایم در راه دیگران خرج میشه..ایناش به درک اسفل السافلین...پسرک اراذل دو تا کاغذ دماغی که از زیر پای گاو و گوسفندای طویله جمع کرده  رو به زور میده دست من تا مشمول الذمه نباشه! آدم چی بگه؟  خیلی کاغذاش درس حسابی و تر و تمیزه!، هی اصرارم میکنه..هی میگم نه، نمیخواد..انگار که ورقاش ایدزی باشن بهم قالب میکندش!!!

حس شکلک گذاری نمیباشد!

شفاف سازی : قبول دارم خیلی ناواضح گفتم..آدم از یونی پست بذاره بهتر از این نمیشه..ما عقدمون آبانه و میخوایم بعد عقد تو محضر با حدودا ۶۰ تا مهمون بریم رستوران واسه شام..بعد با حضور مهمونای خصوصی تو خونه مقادیری بزن و بکوب و این حرفا..تازه اونم مختلط و ما هم معتقد..یعننی بزن و "بکوب" نه بزن و "برقص"! آتلیه میریم، لباسمم شیریه و مثه عروسیه یجورایی اما حس عروسی طلبیم چی میشه؟؟؟!!!

دقت کنید که ما نه رسم حنابندون داریم نه پاتختی و این حرفا!  یعنی فقط مراسم عقد داریم با توضیح اون بالا+ماه عسل خارج

عروسی نگرفتن فقط به خاطر هزینه ش نیس..مامان اینام اینجوری بیشتر دوس دارن (منم خیلی واسم مهمه راضی بودن اونا)، بعد تو فامیل هم همیشه عقد و عروسی با هم بوده و کسی دوبار واسه مراسم نمیاد و بیمزه میشه واسشون..بعد به عقیده مامی دوبار شام دادن به خاطر مقادیری کادوی چرت و پرت..خو همه که کادوی خوب نمیدم..فامیلای همسلی سختشونه بیان اینجا ما هم همینطور..چون فاصله زمانی زیادههه

* نتیجه تصمیم گیری با توجه به کمک دوستای گلم: یه مراسم عقد با همون توضیحاتی که دادم یعنی لباس نامزدی+آتلیه+شام+مقادیری شادمانی در منزل+سایر مخلفات( لوسی تمام سعیشو خواهد کرد که فیلم برداری رو هم اضافه کنه بهش ولی میدونم مامی میگه همون فامیلامون فیلم بگیرن بسسه!).. بعد سال بعد یه مراسم ساده علوسی با لباس و آرایش علوس تو خونه همسلی اینا که حدودا ۵۰-۶۰ نفر ظرفیت داره و از طرف ما فقط مامی و بابی و خواهری با احتمالا خاله و داییم میان،بقیه هم فامیلای همسلی هستن..ماه عسل خارج هم به راه هست..یعنی همسلی مجبوره که به راهش کنه اینطوری دیگه خرج اسکان مهمونای همسلی تو تهران و تالار گرفتن و اینا حذف میشه..چطوره؟ در مورد جهاز هم که پرسیدین از اونجایی که ما ۲-۳ سال دیگه میخوایم بلیم مملکت خالجه اگه خدا بخواد، واسه همین به کالاهای ساده ای بسنده میکنیمو جهاز برونو جهاز نشون دادنون و این حرفا نداریم!

لطفا بعضی ها هم هی نپرسن ما الان در چه وضعیتی هستیم..یه نگاه به بالای وبلاگم بندازین میبینین که نوشتم آبان عقدمه و اون تیکر بالا واسه تزئین نیس! به خدا شونصد بار توضیح دادم..ما نامزدیم در حال حاضر و به علاوه محرم هم هستیم..هی نگین خاک عالم، اینا چقد با هم رله ان! باشه؟ (یک عدد لوسی صبر از کاسه اش لبریز شده!)

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 12:1  توسط لوس بانو  | 

لوسی در آپ کردن اکتیف میشود!

-  در راستای پست قبلی یادم افتاد که یکی از بچه های یونیمون تعریف میکرد که اول صبحی زنگ زدن خونه ی مادربزرگ 70 سالش، گفتن شما برنده ی یک دستگاه "مگان" شدیدmoney eyes..مادر بزرگه گفته اول صبی واسه چی مزاحم مردم میشین آخه؟ مگان دیگه چیه؟!!ابله

به حول و قوه الهی شانس از سبد خانواده ی ما به کلی حذف شده ابلهو چندین سال است که بی اغراق معترفم که در قرعه کشی بین خودم و شخص شخیص خودم، کاغذ قرعه کشی کلا گم میشود!

- همسلی درگفتگوی تلی : چیکار میکردی لوسی؟

لوسی: ترجمه.Whoop De Doo.تو چی؟

همسلی: منم ترجمه..

لوسی: خو مثلا چی میشد خدا همه ی زبانا رو یکی می آفرید؟ خو چه کاریه هی ما بشینیم ترجمه کنیم؟! واقعا هدف خدا چی بوده؟ (تو پرانتز بگم که ما مترجم نیستین! مهندسیم!از خود راضی.. وجدان: حالا نمیگفتی می مردی؟ مثلا تحفه س؟!..لوسی: بشین سر جات!)

همسلی: هدف خدا؟ اشتغال زایی و کارآفرینی دیگهابله..حالا مگه بده داری پول میگیری؟

لوسی: بدم نمیگیا! خوشم میاد مغز اقتصادیت خوب کار میکنه!

- همسلیییییییییییی (با لحن حزن آمیز)...جونم...خو من اگه به آرایشگره نگم که عقد خودمه اون روز، ممکنه بد درستم کنه (مامی گیر داده که نگم..میگه اگه بفهمن کلی سرکیسه میکنن آدمو)..همسلی: بگو عقد هووته! لوسی:با چه استدلالی اونوقت؟!..همسلی: خو آرایشگره واسه اینکه چشم شوهره درآد، سنگ تموم میذاره واسه خوکشل کردن!...لوسی: حله، میگم عقد شوهرمه تا دروغ هم نباشه!

- در راستای تداوم روان پریشی اینجانب در خصوص نمره ی همون درسه که خدا لعنت کنه استادشو، خواب دیدم مردک نمره ها رو زده به برد، بعد نمره ی منو نوشته رادیکال چهار مساوی 2!!!! (استاد غلط کردم شاکی شدم از 4 "با ارفاقت"..همون 4 با ارفاقو بذار، دیگه چرا جذر میگیری؟)

- دوشنبه داریم با زوج پایه میریم کن.د.لوس (فقط به خاطر "لوس" تهش حاضر شدم برما! وگرنه مامی میترسه تفادص کنیم بمیرییمممم)

لوسی: من اون مانتو بفنش خوکشلمو میپوشم.همون بافتنی کوتاهه.باشه؟

همسلی: مثلا داریم میریم کوه و جنگل ها! خراب میشه..چطوره منم با کت شلوار بیام؟!

لوسی: حالا جدی چی میخوای بپوشی؟

همسلی: همون تی شرت بفنشمو..خوبه؟

لوسی: همونی که گفتی تو حموم کپک زدش؟! 

همسلی: آره..چند دفه شستمش تا خوب شد! ( اندر مزایای زندگی مجردی!) 


- لوسی: چند وقتیه ندیدم عینک آفتابیتو بذاری..گمش کردی؟ ابرو(همسلی در گم کردن اموالش، ید طولانی داره!)

همسلی: نه، رفته بودم خونه جا گذاشتمش اونجا..حالا قراره داداشم که داره میاد با خودش بیاره

لوسی: تو که میدونی جونم به جونش بنده!..به داداشت بگو با تشریفات کامل بیارتش ها!..تو راه هم به چشماش نزنه!

چند روز بعد...

همسلی: داداشم اومد، عینک آفتابی رو هم با خودش آورد

لوسی: ئه..پس دیگه تنها نیستی..

همسلی: عجب لوسی هستیا! آره دیگه..عینک آفتابی رو آورد!

لوسی: بابا منظورم عینک آفتابی نبود که!..گفتم با وجود داداشت دیگه تنها نیستی، نه عینک آفتابی! (بیچاره همسلی!زبان)

- دوست جونیا آهن.گ شاد واسه مراسم عقد وعلوسی اگه سراغ دارین ممنون میشم معرفی کنین..صد البته رپ نباشه! (لینک دانلودشم بذارین که دیگه خیلی ملسی تر!) (لوسی گند پررویی را درمی آورد!)

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 23:36  توسط لوس بانو  | 

هرچی خواستید اسمشو بذارید!

- لوسی به ساعت نگاهی می اندازد..ساعت 9 شب است و همسلی با رفقا ساعت 9:30 در سالن قرار فوتبال دارد اما همچون کسانی که تازه پای به مهمانی شبانه گذاشته اند، در حال گپ و گفت می باشد..از آنجایی که خانواده با حضور همسلی معذب هستند و لوسی حوصله شاکی شدن خواهری را ندارد، برای همسلی چشم و ابرو می آید که وقت تشریف بردن است..همسلی : داری بیرونم میکنی؟؟ لوسی: آره، دقیقا! دیرت شده ها..ساعت 9 ئه! (خوبه بهونه فوتبال بود!) همسلی: دیر نشده که، این ساعتتون 10 دقه جلوئه !! لوسی: بابا تو دیگه کی هستی!

- موقع پخش تبلیغات همراه اول در خصوص جوایز خوش حسابی..همسلی: برم بدم قبضمو، دیگه چیزی نمونده تا پایان مهلتش برای قرعه کشی..لوسی: ببین کی میگه اینو! نه که تو خیلی هم خوش حسابی و موبت تا قطع نشه نمیری پولشو بدی!  و همسلی که در کل کل کم نمیاره : عوضش من کارکردم بالاست، امتیازم کلی ازت بیشتره! در اینجور مواقع که لوسی کم میاره سر کل کل : عوضش من خوکشلترم!

- همسلی در سفر، به دور از لوسی (واقعا لازم بود براش، داره نفسی میکشه ها!)..همسلی از دیار خویش، "ش.ی.ر.ا.ز" زنگ میزند و طبق عادت مرسوم، لوسی خوابه! (کلا این خواب ما حساب کتاب نداره، نیشه فهمید چه ساعتایی خوابم، چه ساعتایی بیدار!..این مسئله باعث آبروریزی اینجانب جلوی مادر همسلی شده است..بیچاره مامانش سالی یه بار زنگ میزنه، اونم من خوابم! مامی اینا یه چند دفه ای هی گفتن لوسی خوابه، دیگه روشون نیشه بیچاره ها! هروقت شماره خونه همسلی اینا میفته یه گروه بسیج میشن منو بیدار کنن! مامی هم هی حرفشو کش میده تا عقلم بیاد سر جاشو بفهمم دارم چی میگم! البته تازگیا بهتر شدما! تا مامی هوار میزنه از ش.ی.ر.ازه، سیخ میشینم تو رختخواب! ) خو حالا اصل مطلب چی بود؟ انقد این پرانتزه طویل شد خودمم یادم رفت چی میخواستم بگم.. حالا "طوری نیس"، شما که از خودمونید! (باز تو پرانتز بگم که من عاشققققه این "طوری نیس" حاج بهزادم تو این سریاله..اگه نمیگفتم، میمردم!) خلاصه اینکه لوسی بر سر همسلی منت گذاشت! و تلی حرفید..همسلی: لوسی از کی خواب بودی؟ لوسی: چیکار دالی؟(خو روم نیشه بگم ساعت 12 از خواب پا شدم، عصرم 2 ساعت و نیم باز خوابیدم!)..همسلی: من خودم از 2 تا 6 خواب بودم!! لوسی: تو میری ش.ی.ر.ا.ز کلا آب و هوای اونجا میگیردت و تا یه ماه من بدبخت باید بازپروریت کنم!

و اینم تصویری هس از این شهر در سال همت مضا.عف و کار مضا.عف!

شیرازوووووو

- جمله قصار: لوسی با نگاهی تحسین برانگیز: همسلی این ماشینه رو ببین چه باکلاسسسسسس و خفنه!!! همسلی: آآآرههه..لوسی محو ماشین با نگاهی دقیق تر: نه، به درد نمیخوره...تو پلاکش "ق" داره! خز شده! همسلی: از دست تووووو!

در همین راستا یاد کلامی گهربار از پدر افتادم که امروز منعقد شد..بابی: لوسی به پارکینگ سر زدم فقط ماشین شما پارک بود(ماشین همسلی تو پارکینگ ما میباشد، خو منو همسلی نداریم که!) و پدر در ادامه: چرا ماشینتون اینجوری شده؟ لوسی: مگه چه جوری شده؟ پدر: یه جوری شده..کجه، چپ و چوله شده! لوسی: آخه تفادصی نشده که اینجولی میگین! مامی: خو حتما شده و تو خبر نداری! همسلیت به 100 جا میزنه، از ترس 4 تاشو بهت میگه! (یک عدد لوسی با جذبه!)

به قول المیرا جونم (عروس خانوم خوشکل که علوسیش اول مهره) خدا نوشت: ببین خدا اینهمه من دعا کردم و نذر! کردم که تو قرعه کشی بانک، مزدا3 برنده شم (اونم با 60000 تومن موجودی!-لوسی در خواب بیند فاخرانه، شده مزداسوار سمت خانه!)، حالا حرفمو گوش نکردی خیالی نیس،دیگه جلوی خونواده ضایعمون نکن دیگه! خدا هیچ دختریو شرمنده پدر و مادرش نکنه!

فعلا همینا تا دوباره حس آپیدن بیاد!

بعدا نوشت: خیلی بی مزه بود این پست..بلد نیستم همیشه آدم باحالی باشم..منم خسته میشم از این زندگی، از این دنیا...نمیخوام واسه خندوندن کسی پست بذارم..کی میدونه از زندگی من؟اگه دیگه آپ نکردم، خدانگهدارتون..همونایی که 55 بار میاین و 10 تا کامنت میذارین..شاد باشین تو زندگیتون

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 1:44  توسط لوس بانو  | 

دزدی!

زرنگی پدرانه: لوسی : مامی من دیشب وقتی خواب بودین، اون همه ظرف کفیثو شستم شما بهم نگفتین آفرین! (لوسی از خود متشکر!) مامی: تو شستی لوسی؟؟؟ من سحر به پدر گفتم دستت درد نکنه ظرفا رو شستی و پدر فرمود: آره..شستم..حالا خانوم تو ظرفای الانو بشور تا من به کارام برسم!

- شوتانه : لوسی سوم راهنمایی، در حال گفتمان با یکی از همکلاسی های ردیف جلویی در زنگ تفریح.. لوسی بعد از اندکی گپ و گفت : راستی بابات چی کاره س؟ دوست: تو فلان جا کار میکنه...لوسی هیجان زده : وووووو، بابی منم همونجا کار میکنه..بابات همون اداره ای کار میکنه که آدرسش ... اینه؟ دوست : آره! لوسی جو زده: فامیل باباتو بگو شاید بابیم بشناسدش! دوست درحالیکه از خنده ولو شده است : تو چه جوری شاگرد اول میشی؟!! خو فامیلی خودمه دیگه! لوسی:

 در همین راستا میتوان به موارد زیر نیز اشاره کرد:

- لوسی (دانش آموز اول راهنمایی) همراه مامی در بیرون و مامی در به در دنبال خورد کردن پولش منو اینور و اونور میکشه! میگم مامی مشکل چیه؟ مامی: میخوام پولمو خورد کنم..لوسی: خب خودتون خورد کنین یا بدین من! کاری نداره که! مامی در حالیکه به آی کیو فرزند خویش شک کرده است :

- لوسی در حال شنیدن صحبت های همسلانه مامی و بابی...بابی: فلانی عرق خورده بود اصلا تو حال طبیعی نبود، مثه آب عرق میخوره..لوسی رو به بابی: بابی عرق که خیلی بدبو و بدمزه س..چجوری میتونن بخولنش؟ پدر: عزیزم یه جاهایی هس که عرقای همه رو جمع میکنن بعد آدمای بد میرن میخورن مست میشن! و من همچنان در تعجب با خود می اندیشم که چرا عرق من را جمع نمیکنند!

- شوخی همسلانه1:  همسلی: تو که نت نداشتی، چجوری آن شدی؟؟ لوسی: از راه دزدی!  همسلی: یعنی چی بلا؟ لوسی: لای این مجله های تبلیغاتی که میندازن تو خونه ها کارت 5 ساعتی مجانی بود، منم رفتم از لای 3تای باقیمونده ش کارت اینترنتاشو کش رفتم بعد دوباره مجله ها رو گذاشتمشون جلوی در ورودی..آخه خداییش کی مستحق تر از من؟! همسلی:

- در همین راستا از اینترنت فوق هوش.مند نو.ران مراتب سپاسگزاری خودمو اعلام میکنم چرا که در یکی از همین تبلیغات موجود در مجله نوشته بود با ارسال پیامک به شماره 30007667 دو ساعت اینترنت رایگان دریافت کنید! آقا ما رو میگی سریع دست به کار شدیمو با گوشی خودمون و مامی و خواهری هی اس ام زدیمو هی نت گرفتیم! آی چسبیدااااا! خلاصه اینکه شمام اس ام بزنینو user, pass هاتونو واسم کامنت بذارین!   

-شوخی همسلانه 2: لوسی...جونم...ملیض شدم..علایم بیماریتو کامل بگو برم از خواهری بپرسم مشکلت چیه..نکته اینکه همسلی چند وقت پیش هم هویجوری شده بود و دکتر مملکت فرمود: یا سرماخوردگیه یا مسمومیت یا آلرژی! فک کنم یه کم بیشتر فک میکرد ایدز و وبا و حصبه رو هم اضافه میکرد!

خواهری: بهش نگیا ولی اینا علایم ذات الریه است! لوسی چون دهنش خیلی قرصه! خطاب به همسلی: خواهری میگه ذات الریه س..همسلی: اینکه بیماریه خطرناکیه! کلی از دانشمندای بزرگ بر اثر ذات الریه مردن! لوسی: خو تو هم بعدیشی دیگه! حالا اینارو ولش..دیگه فرصتی نمونده! وقت تنگه..زود باش به اون شماره هه اس ام بزن واسم user passo مسج کن! همسلی: خیلییییی نامردی! من دیگه باهات حرف نیزنم!

زیاد شدا! معذرت..دوستای عزیز من نمیرسم به همه سر بزنم واقعا..هیچ اجباری واسه کامنت گذاشتن نیس..اگه کامنت میذارین تا منم بیام متقابلا کامنت بذارم و منم نرسمو بعد ناراحت میشین، کامنت نذارین تا منم شرمنده شما نشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 2:32  توسط لوس بانو  | 

نیدونم عنوانش چی باشه خو!

- گیر دادن لوسانه: من و خواهری در حال خوشکلیزاسیون برای صرف افطار با زوج پایه در رستوران..همسلی از راه میرسد و ما همچنان مشغول این امر خطیر..لوسی زودتر از خواهری از آینه دل کنده و از اتاق خارج میشود، سلام گویان به همسلی..همسلی تکیه زده بر مبل سلامی عرض میکند..اندکی بعد خواهری جهت عرض ادب به همسلی وارد می شود و همسلی برای او برمی خیزد..لوسی : مگه من چه فرقی با خواهری دارم، چرا واسه من بلند نشدی؟! همسلی و حضار: عجب لوسی هستی تو!

- من و همسلی و مامی در حال رفتن برای خرید مانتو..مامی از همسلی در خصوص افطار دیشب و غذاهای صرف شده میپرسد..همسلی: من و زوج پایه برگ خوردیمو اینا هم باقالی پلو با گوشت بره..لوسی : الان منظورت از اینا کی بود؟! همسلی: خب تو و خواهری دیگه! لوسی: اوم، ما "اینا" نیستیم! ما ایشان، نور چشمان هستیم!

- جملات قصار لوس بانو:

در پست های قبل گفتم که دکتر محترم شستشوی گوشمان را تجویز نمودند..بعد از سیراب کردن گوشمان با گلیسیرین درحالیکه ایام کری را سپری میکردیم نزد دکتر رفتیم..بعد شستشو دنیایی جدید در برابر گوشمان باز شد! هوس نمودیم گوش دیگرمان را نیز مستفیض بفرماییم تا در دنیا و آخرت از ما راضی گردد!

چند وقتی بود که بوی فاضلاب و فضولات همسایه طبقه بالا که خیر سر مبارکشان مدیر ساختمان نیز تشریف دارند، فضای خانه را عطرآگین نموده بود! روزی از روزهای ایام کری، لوسی در نهایت عجز فرمود:

"مامی کاش به جای گوشم، دماغم گرفته بود!" مامی:

هم اکنون چند روزی است که دماغمان افتخار استشمام این بو را ندارد..مامی: لوسی گوش شیطان کر، چشم شیطان کور، زبان شیطان لال انگار بوی فضولات دیگر نمی آید..لوسی : "مامی خوشحال نباشین، حتما آقای مدیر ساختمان رفته ماموریت!" مامی:  نکته اینکه همواره به هنگام بازگشت ایشان به منزلشان این عطرافشانی صورت میپذیرد!

- بابی نوشت : اول صبحی پدر در حال وارسی دقیق جیب های متعدد کیف اینجانب..لوسی: پدر دنبال چیستی؟ اینجانب به جزعینک و رژ لب و آینه و یک عدد کیف پول حاوی 20000ریال وجه رایج مملکت چیزی ندارم! و ضمنا به هیچ گونه ماده مخدری اعتیاد ندارم! بابی "اوره کا" کنان! : حواس پرت شدیا لوسی! کلید منو به جای مال خودت برداشتی! لوسی:

نکته اینکه این دو کلید کاملا مشابه یکدیگر بوده و تفاوت آنها در حد اپسیلونی است! مامی بسیار اکتیو و بابی بسیار منظم است..اما من بسیار تنبل و بسیار نامنظمم! اینجاست که لوسی علم ژنتیک را زیر سوال میبرد!

 - سوال شکل گرفته در ذهن لوسی: مستحضرید که برای نوزادان متولد سال 1389به بعد به منظور تامین آتیه شان حساب یک میلیونی باز نموده اند که مرتبا نیز افزایش خواهد یافت. . و اما سوالی که مطرح است: آیا ما آتیه نداریم؟ آیا گور پدر تامین آتیه مان؟ آیا ما غلط اضافی کرده ایم که در دهه 60 متولدمان کرده اند؟ آیا تخریب آتیه مان فعلا در اولویت قرار دارد؟ آیا عبارت تامین آتیه به تازگی به فرهنگ لغات وارد شده است؟  آیا راه دیگری برای خر کردن ملت برای افزایش جمعیت پیدا نشده است؟

 - من کماکان در کف تبلیغ پوش.ک بزرگسالان هستم..پیرمرد 70 ساله را با پالتویی تا منتهی الیه شست پایش نشان میدهند و در صحنه ای دیگر در جایگاه سخنرانی، پشت سن و آنگاه از بینندگان میپرسند آیا متوجه چیزخاصی شده اید؟! خب بدیهی است که ما چشم بصیرت نداریم که متوجه آن چیز خاص در آن پالتوی طویل و در پس جایگاه سخنرانی شویم!

 - حال به هم زنانه: برای تامین دانلود خونمان به یونی سر زدیم و همچون قحطی زدگان به اینترنت پرسرعت یونی حمله ور شدیمابله! گفتیم حالا که قدم رنجه نموده و با حضورمان دانشگاه را مفتخرو منورساختیم سری به نمرات یکی از درسهایمان بزنیم بلکن استاد محترم بعد از1ماهو اندی هوس نصب نمرات بر برد یونی کرده باشد. مشاهده نمودیم که همچنان نمرات دوستان ترم قبلی بر برد خودنمایی میکند..اهمیتی ندارد که بیش از 10 نفر را در کلاسی 30 نفره انداخته بود، تمام نکته در آن است که مردک وقیح (تحت تاثیر فاصله هاابله!) جلوی اسم و فامیل طرف نوشته 5 "با ارفاق"، 6 "با ارفاق"! این ارفاق دیگر چیست؟ نمره 4 خود طرف رو بذار اون ارفاقو جلوش ننویس چندش! بعد میگن جوونا چرا معتاد میشن!

- شوخی همسلانه: کلا سرخوش بودیم چند روزی و زیادی شوخی نمودیم که از حوصله این پست خارج است!

- الی نوشت : تو خیلی فوق العاده ای دختر..خوش به حال دوستای عالم واقعیت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 5:40  توسط لوس بانو  | 

دعوا-شوخی-سوتی-حدیث!

اول بگم هرکی میخواد چشم بزنه نیاد اینجا! اینکه اینجا به طنز مینویسم دلیل نمیشه خیلی سرخوشم! دوس ندالم از غصه ها و ناراحتی هام بگم اما اگه میخواین بدونین یه سر به پستای اولم بزنین..

اینجانب این روزها بسی کبکمان خروس میخواند کاملا بی دلیلانه!studsmatta.gif

دعوای همسلانه : همسلی این " temperature solutions" در عبارت transient heat temperature solutions به چه معناست؟ همسلی: خب، transient heat که میدونی یعنی چی.. لوسی: گرمای "گذار"..همسلی: نخیر..گرمای "گذرا" ..لوسی: حالا هرچی اصلا! من اینجوری یادمه تو درسامون داشتیم..همسلی در حالی که صدایش از حد معمول فراتر رفته است: اون که تو میگی مصدره، این صفته..لوسی رنجیده خاطر و سرزنش شده: میشه به من نگی چی صفته، چی مصدره، چی اسمه؟! با آدم مثه بچه های دبیرستانی رفتار میکنی! اصلا مگه من گفتم معنی اینو بگو...اونی که گفتم چی میشه؟ همسلی: بذار یه چک کنم تو نت..لوسی با خشم: خدافظ! ...همسلی: اینجا همون راه حل معنی میده نه محلول..لوسی: اوهوم، باشه. در ضمن اصلا اهمیت نداره گرمای گذرا یا گذار.من اصلا دلم میخواد بگم گرمای "گراز"! تو هم نباید بهم گیر بدی!

حدیث همسلانه: به دلایلی محرمانه که شرعیانه نیز میباشد! عقشولانه گفتن ممنوع شده است! همسلی اندر تل  عقشولانه میگوید و من گوش جان میسپارم و دریغ از اندک تلاشی در جهت جوابگویی عقشولانه! لوسی جو زده: من نیخوام عقشولانه بگم گناه کنم! همسلی: آهان، اینجوریه؟ بدان و آگاه باش که عقشولانه گفتن 80 گناه دارد که 78 تای آن برای شنونده و 2 تای آن برای گوینده است!

نکته: دلایل نزد نویسنده محفوظ است و هرگونه پرسش و پاسخی در این خصوص پیگرد قانونی دارد!

شوخی همسلانه1 : همسلییییی...جونم...میگم انقد داریم با خودمون لشگر جمع میکنیم توی محضر (همشون فامیل درجه اولن خو، همسلی اینام که زیاد! (نزن منو!) ) من استرس میگیرم (فوبیای تمرکز جمعیت دارمابله!) موقع بله گفتن با اجازه بزرگترا و این حرفا تپق میزنم! همسلی: ببین اگه تپق زدی همونجا نصف مهریه تو میدمو طلاخت میدم! لوسی: آخ جون..واسه تپق زدن انگیزه گرفتم!

نکته : هرکی با لوسی در افتاد، ور افتاد!

شوخی همسلانه2 به عنوان جریمه پست قبلی ( به خاطر عسل بانوی مهلبونم): همسلی به دنبال تغییر شغل است..پوزیشن های مختلف پیشنهادی را برای همسر گرامش توضیح میدهد...لوسی سردرگم میشود که چگونه مشاوره بدهد ( بلد نیستم خو، من یه عمره از مامی مشورت گرفتم!) بنابراین میگوید: خود دانی! همسلی: یعنی چی خود دانی؟ دارم نظرتو میپرسم..لوسی: این امروزیه که مصاحبه رفتیو اوکی دادنو خیلی دوس دالم..همسلی: یه جوری میگی انگار دیدی شرکتو! لوسی برای عوض کردن جو: نیدونم..صلاح مملکت خویش، خسروان دانند! حالا "د" بده!.. همسلی:

کنجکاوی همسلانه: من اندر دستشویی..همسلی در حال گشت و "گذار" در خانه...همسلی: لوسی این کتابه عجب عکسای ناجوری داره! لوسی: کدوم کتابه؟! مشاهده میفرمایم که کتاب زنان،ز.ا.یمان و ما.مایی خواهری با عکس های دلربایش روی اپن آشپزخانه خودنمایی میکند!

نکته: پسرم شما که نباید تو خونه مردم تو همه چی سرک بکشی که! این چیزا مناسب سنت نیس!

سوتی پدرانه: خانوم تو حموم معلوم نیس شامپو داریم نداریم..رو اینا خارجی نوشته معلوم نیس چی به چیه..توضیح اینکه در حمام بادی میلک ها و اسکراب در مجاورت شامپوها می زیند! من: بابی این اسکراب بفنش (همسلی قربونم بله با این بفنش گفتنم!) من کم شده، شما که احیانا به جای شامپو استفاده نکردین آیا یعنی؟!! بابی: اتفاقا دیدم رنگش خیلی قشنگه سرمو شستم باهاش! من: چی؟!! این واسه بدن بود! بابی: میگم چرا انقد سرم میخاره، موهام میریزه!

این پست به علت فشار افکار عمومی بر این حقیر به رشته تحریر در آمده است!..لطفا بد عادت نشوید به زود آپ کردن..من موجودی بسیارررر تنبل بوده و 2 شب پیش 14 ساعت از عمر گران مایه را در خواب سپری کردم!! و ضمنا در خصوص تهیه کارت اینترنت در مضیقه مالی به سر میبرم!

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مرداد 1389ساعت 2:33  توسط لوس بانو  |